محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

398

خلاصة الحكمة ( فارسى )

2 . روح حيوانيه در حيوان ( اعم از انسان و جز آن ) . باشد و آن در دل است و از آنجا به وسيلهء شرائين يعنى عروق ضوارب به اعضاء دود ، و آن را نفس غضبيه نيز خوانند . 3 . روح نفسانيه و آن در دماغ باشد و از آنجاى به واسطهء اعصاب به اندام‌ها درآيد . صاحب كشاف اصطلاحات الفنون گويد : « سخن دربارهء روح گوناگون است . گروه بسيارى از دانشمندان علم معانى و علم باطن و متكلمان گفته‌اند : ما حقيقت روح را نمىدانيم و وصف آن درست نيست و از آن چيزهايى است كه بندگان با يقين داشتن به وجود آن ، از دانستن آن محرومند ، چنان كه در قرآن كريم آمد : يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الا قليلًا . « 1 » اما كسانى كه شناسايى روح را ممكن مىدانند در تفسير آن سخنان بسيارى گفته‌اند ، و به قولى صد نظر مختلف در اين مورد بيان شده است . برخى بر آنند كه روح انسانى كه نفس ناطقه نيز ناميده مىشود مجرد است ، برخى ديگر به غير مجرد بودن آن معتقدند ، و دستهء اخير را كه به عدم تجرد قائلند سخنان گوناگونى است » . نظام گفته است : « ارواح جسم‌هاى لطيف سارى در بدن است چنان كه آب در گل سرخ سريان دارد ، و اين ارواح از آغاز عمر تا پايان آن مىمانند و تخلل و تبدلى در آنها روى نمىدهد ، حتى اگر عضوى از بدن بريده شود روحى كه در اجزاى آن است از آن اجزا به اعضاى ديگر فراهم مىشود ، البته آنچه از بدن تخلل و تبدل مىيابد زياديى است كه بدان منضم مىگردد و از آن جدا مىشود ، و بيشك متبدل چنين نيست » . اين قول را چنان كه در شرح طوالع آمده است امام رازى و امام الحرمين و گروه بسيارى از قدما برگزيده‌اند . و بعضى گفته‌اند كه روح جزء لا يتجزى در قلب است به دليل عدم انقسام و امتناع وجود مجرد ، بنابراين جوهر فردى است و آن در قلب مىباشد ، زيرا قلب است كه دانش بدان منسوب مىگردد . ابن الراوندى اين قول را برگزيده است . قول ديگر اين كه روح جسمى هوايى در قلب است . قول ديگر اين كه جزء لا يتجزى از اجزاء هوائى در قلب مىباشد . قول ديگر : همان دماغ ( مغز ) است . قول ديگر اين كه جزء لا يتجزى از اجزاء دماغ است . قول ديگر كه نزديك به اين قول است اين كه روح جزء لا يتجزى در دماغ است . قول ديگر اين كه قوه اى در دماغ است كه مبداء حس حركت مىباشد . قول ديگر اين كه نيرويى در

--> ( 1 ) . اسراء ( 17 ) : 85 .